مدّ شهاب......
مدّ شهاب
آن شب، كه آن شهاب، با آن شتاب، به زمين می آمد، ديدم كه با خود میگفتى: چه امتدادى دارد، و چه طولانى «است»!
و هنوز، آن «است» را نگفته بودى، كه «نيست» شد، و هيچ اثرى از آن، در آن آسمان پرظلمت و پر پهنا نمانده بود!
شايد، مرا، و تو را، اين پيغام داشت:
محو گردد در نظر وا كردنی مد شهاب دل مَنه چون غافلان بر طول ايام حيات
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم دی ۱۳۸۹ ساعت 0:22 توسط Secret
|