غدیرِِ؛سفری دیگرگون

 

رفتن همیشه راه رسیدن نیست .آم وقتی نمی داندن که به کجا می رود ؛معنای روشنش ،آن است که به جایی نمی رود

 

هر ابر نشانه باران نیست .هستند ،اما نیستند ؛

 

کم نیستند ابرهای سترون  ،کم نیستند بادها ی نفس گیر ...

 

باران ،سرگذشت دیگری ایست.باران سرنوشت بهتری است ؛واین  است که گاهی،باید نرفت ؛واین است ،که گاهی،باید  به تبلیغ

وتبیینی تازه تررسید :

 

یا ایها الرسول  بلغ ما انزل الیک من ربک ؛

وان لم تفعل فما  بلغت رسالته

 

مقصد ومقصود خدای خویش را ،به مردم برسان ؛که اگر این کار را نکنی ،انگار –که با نیمه تمام نهادن کار –

آغازی هم نداشته ای ...

 

آری این همان نقطه ای است که باید ،به آن ،دوباره رسید . نقطه تازه ای  ،برای تامل.نقطه  دوباره ای ،برای تازه

 

شدن .نقطه  هماره ای ،برای دوباره شدن :نقطه"غدیر" نکته تقدیر... تبیین وتعریفی دیگری،بر آمده از "بعثت" ؛و

 

مستقیم  و قاطع،بی تعارف وتکلف،جای گرفته در تعرف وتکلیفی تازه تر. غدیر نقطه تلاقی همه خط های رفتن

 

و رفتن ورفتن است ؛و طرح تازه ای ،برای درک وتدارک سفری دیگر گون . واین است که باید بانگ بر آورید

 

وبگویید؛ تا آنانی که سرعت گرفته اند وشتابان گذاشته اند ،باز گردند؛وآنانی که باز پس مانده اند ،بیایند وبیایند تا که

همه ،به هم برسند.

 

تا که همه ،به همان نقطه برسند؛به همان "نقطه غدیر" به همان ناب ترین نقطه آبی؛به ئهمان نقطه تلا قی متبر کترین

 

"برکه"آرامش.غدیر،همتان نقطه گره گشایی است.غدیر،مدیریت تازه گردانی فرصت هاست؛به دنیا بگویید قدری آرام

 

بگیرد.

 

تنها با تازه گردانی ففرصتهاست،که می شود کاری کرد...

 

به هرزه،بی می ومعشوق،عمر می گذرد/بطالتم بس؛از امروز کار خواهم کردوما،تا از راه خویش ساخته ها مان

 

برنگردیم،ودر همان نقطه باز نگری ها وگره گشایی ها به وقوف نرسیم؛محال است به راه رسا ننده تری بتوانیم رسید:

 

قلم ،تا نیمه های راه آمد/علی گویان،کنار چاه آمد

 

به قدر یک  "دوبیتی"آه برداشت/ز شرح ماجرا،کوتاه آمد...

 

یا علی