-وکیلم؟

صدایی نیامد، شک داشت.

دوباره پرسید.

-وکیلم؟

باز هم ساکت ماند.

در حالی که نیشش تا بنا گوش باز بود برای بار سوم پرسید؛

- وکیلم ؟

- ب ب ب...بعله!

*** 


از اون لحظه که شیطان ازش وکالت گرفت، یک لحظه هم رهاش نکرد. همیشه و همه جا همراش بود؛


وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ‏

و هر كه از ياد خداى رحمن روى گردان شود شيطانى بر او مى‏گماريم كه همراه و دمساز وى گردد.